بهار آمد. یه بهار دیگه، پر از عطر و بو وحس وحال، پر از تازگی و شور و حال. عطر و بوی بینظیری که پاورچین پاورچین و بی صدا، دل رو میبره و زیبایی های بی همتایی که نگاه رو مجذب و چشم ها رو محسور می کنه. هوای لطیفه بارونی، بوی بی نظیر خاک و بارون، همون بوی بارونی که روح رو تازه می کنه و یاد شیرینی وسبکبالی روزهای کودکی رو توی ذهنمون زنده می کنه.حتی تو آسمون ابری بهار، یه حس است که روح تازه می کنه. وتازه شدن همیشه جذابه، خصوصا وقتی این تازگی تو روحت جوونه می زنه. راستی بهاره، تو رو یاد چی می ندازه؟ بهار واسه من، یه دلخوشی شیرینه. آدمایی که واسه جست وجوی دلخوشی به دور دست ها خیره شدن من رو متعجب می کنن.ء
آخه دلخوشی وشادی خیلی نزدیکه، یه جایی تو دل آدما واغلب اوقات تو اتفاقات ساده روزمره شکسته می شه. دلخوشی و شادی یه حس همیشه شیرینه، که به قشر و عده وفرقه خاصی متخص نیست. اون واسه ظهور توی دنیای آدما رو جدا نمی کنه، بر عکس این آدمان که تو شناخت دلخوشی، به خطا می رن و از اون یه رویای دور دست ودست نیافتنی می سازن. همه ما آدما، در ناخودآگاهمون، واسه هر کدوم از اتفاقات زندگی مون، بهایی تعیین می کنیم. همون نرخ معنوی که شدت خوشحالی، یا ناراحتی مون رو،رضایت یا عدم رضایت مون رو مشخص می کنه. اتفاقات ساده،اما ارزشمند زیادی هست که می تونه این حس رضایت بخش رو به ما هدیه کنه. دلخوشی یعنی رضایتمندی و داشتن یعنی تجربه یه حس آسمونی روی خود زمین. راستی چرا برای لذت بردن از زندگی، گاهی خودمونو در بند خیال رویاهای دوردست می کنیم؟
وقتی می شه از شنیدن صدای یک دوست، شعف رو دوباره زنده کرد، چرا گاهی درگیر تکرار و در بند عادت اسیر شدیم؟ شکوه زندگی فراتر از اونه که در تکرار، خلاصه بشه. از خودمون بپرسیم چه چیزهایی رو با امکانات موجود می شه تغییر داد و بهتر کرد؟ شاید اولین تغییر، تغییر است که باید در حس مون رخ بده. یادمون باشه ایجاد تغییر، همیشه به معنی هزینه های مادی نیست. گاهی حتی یک لبخند، می تونه چهره ای رو آسمونی کنه، واسه همینه که لبخند شیرین بچه ها، دل همه مونو از شادی پر می کنه. تغییر آهنگ کلام، می تونه احساسی نو هدیه کنه.ء
تغییر افکار کهنه، می تونه لحظه های رو به رو، نو کنه. در سختی ها، جست وجوی نکات مثبت می تونه، تحمل دشواری ها رو هموار کنه. حتی در دشوارترین شرایط، به یاد داشتن حضور و حمایت خدا، بزرگ ترین دلخوشیه. گاهی اوقات صبر می تونه، یه اسطوره نو بسازه. وقتی یه تشکر پر مهر می تونه دلی رو گرم کنه، وقتی یه دلداری صمیمانه می تونه یخ غصه ای رو ذوب کنه، وقتی حتی، فقط یه قدم زدن صبحگاهی می تونه برای کم کردن فاصله دو همراه، صمیمیت ها رو مضاعف کنه، از دست دادن دقایق در اندیشه به نداشته ها، چه جبران ناپزیره.ء
وقتی گاهی فقط یه همدردی می تونه سنگینی بر غصه ای رو سبک تر کنه، چرا برای پیدا کردن دلخوشی راه دور می ریم؟ وقتی به یاد داشتن یک مناسبت و یه تبریک صمیمانه راه نزدیکی برای تجربه صمیمیت هاست چرا برای درک لذت شیرین و بی مثل صمیمیت ها به روی واضحات چشم بستیم؟ چرا قالب های تکراری ما رو چرخه تکرار، طوری غافل کرده که دقت نگاهمون خواب آلود و بی توجه شده؟ یه سال نوی دیگه از راه رسیده می دونی به چی فکر می کنم؟ به این که نمی خوام با رسیدن به سال نو، تو سال کهنه پیش، جا مونده باشم. راستی اگه من امسالی با من پارسالی یکی باشه، به تعداد سال های عمرم، از زندگی جا موندم. نه، من برای جا موندن به این دنیا نیومدم. از چشام می خوام، به همه چیز دقیق تر نگاه کنه، تا حتی دلخوشی های کوچیک از دیدشون جا نمونه.ء
دلخوشی، گاهی مثله همون عینکی یه که رو چشم مونه، اما گاهی این قدر سرگرم جوانب شدیم که، واسه پیدا کردنش گوشه کنار و اطراف رو زیر و رو می کنیم. آخر سر هم وقتی بعد از اون همه گشتن، اونو رو چشم مون پیدا می کنیم، به اون همه کلافگی تو جست وجوش خندمون می گیره. از همون لحظه که در جست وجوی دلخوشی به دور و برم دقت کردم، حتی هوای بهار، یک دنیا خوشبختی به مشامم هدیه کرده. خوشبختی مثله یه پروانه است وقتی دنبالش می دوی، پرواز می کنه اما وقتی می ایستی می یاد روی سرت می شینه. من از صمیم قلبم، واسه همه آرزوی یه دنیا پروانه دارم.ء
تایپیست: پگاه سالاری
جمع آوری: سایت بازارما