BazarMa.Com
بازارما.كام
 
ساختن تقدیر و سرنوشت
 

«لذت زندگی»

شما به این دنیا آمده اید تا رشد و ترقی نمایید.شما در این جهانید تا با معضلات و مشکلات زندگی بسازید و جنگ کنید تا پیروز شوید.خوشی زندگی به دلیل غلبه بر همین مشکلات زندگی بسازید و جنگ کنید تا پیروز شوید.خوشی زندگی به دلیل غلبه بر همین مشکلات و دستیابی به موفقیت ها است.اگر فردی جدول کلمات متقاطع را برای شما حل کرد دیگر لذتی برای پرداختن به آن نیست.آیا دنیای بدین گونه بی معنی نیست؟!مهندسی که در حال ساختن یک پل بزرگ است موقعی از کارش راضی و خوشحال می شود که مشکلات کار را به راحتی حل کند و راهها را آسان کرده باشد.ء

«شکوفا کردن استعدادهای فرزندان»

هرگز نگذارید تا پسر نوجوانتان به هر علتی به شما وابسته شود و خود را در زیر سایه شما پنهان کند.زمانی که کودک شما به قدر لازم رشد کرد زمان آن است تا به او بیاموزید چه طور چمنها را وجین کند و حتی روزنامه فروشی کند و یا برای کارهای پراکنده ای که انجام می دهد حقوق بگیرد.در ضمن به او یاد بدهید که کار شرف دارد و پولی را که از زدن چمن همسایه و یا از روزنامه فروختن کسب می کند به خاطر کار صحیحی است که انجام داده است.این یادگیری به پسر نوجوان شما حس بزرگی می دهد و او را واقعآ بزرگ می کند و رشد می دهد.همچنین او اطمینان به نفس کافی را پیدا می کند و درس بزرگی از این راه فرا می گیرد.به او یاد بدهید تا خوبیهای دیگران را ببیند و برای آنها اهمیت قائل شود.به او بیاموزید همیشه به خود متکی باشد نه به دیگران و به هیچ وجه بهانه گیر و غرغرو نباشد.پولی را که با تلاش به دست می آورد با ارزش بداند و همچنین برای پولی که شما به او می دهید ارزش قائل شود و بیهوده خرج نکند و استفاده های مفیدی از آن بنماید.همیشه به این نکته بسیار مهم توجه داشته باشید که یاری و کمک کردن هم راه و روشی دارد!هیچ وقت مانع فرصت های رشد دیگران نشوید،بگذارید تا همه رشد کنند و به جلو بروند.به طور مثال جوانی که راحت و بدون تلاش پول در دستش می گذارید و این پول به صورت حقوق ثابت او درمی آید،دیگر به سراغ کشف استعدادهایش نمی رود و همین عامل سبب می شود تا فکر کند که می تواند بدون اینکه زحمتی بکشد مال و گنج فراوان کسب می کند.کمکهای همیشگی شما به او باعث ویرانی عزت و جوانمردی او می شود و خصوصیات وجودی او را از بین می برد و خوی مردانگی او را می گیرد.پیوسته به فرزند جوانتان این فرصت و مجال را بدهید تا قدرت های درونی و روحی خود را بشناسد و آنها را به کار گیرد و الا او را فردی وابسته به بقیه و ضعیف و ناتوان بار خواهید آورد.ء

«اجتناب از کمکهای تخریبی به دیگران»

به خانمی از آشنایانم که به مرد جوانی کمک تخریبی می نمود گفتم:«شما با این کمکهایت به این جوان،او را از بین می بری.»او گفت:«بگذار آسوده باشد،او غریب است و هیچکس را نمی شناسد،باید کمکش کرد تا کاری پیدا کند و به خودش متکی شود.حالا تنها اجاره منزلش را می دهم و کمی پول تو جیبی،اینکه خیلی نیست.عاقبت آن جوان نه تنها کاری پیدا نکرد بلکه به صورت یک شخص بی پروا و پررو هر بار پیش آن خانم می رفت و از موقعیت بدش گله می کرد و از او تقاضای پول بیشتری می نمود.سرانجام در شام کریسمس که آن خانم مهربان او را به منزلش فرا خوانده بود با فرصت طلبی همه طلاهایش را دزدید و رفت.جالب آنکه این زن مهربان با حسرت و اندوه ناله می کرد و می گفت:«خیلی عجیب است!چرا او این کار را کرد؟!آن هم با من که آنقدر به او کمک کرده بودم؟!»در حقیقت این خانم با دیدگاه حقارت و فقر و تهیدستی به آن مرد جوان نگاه کرده بود و در عوض آن که درست به او کمک کند و وی را از زمین بلند کند و بداند که او هم انسانی وابسته به جامعه بشری است و پروردگار پشتیبان اوست و به راه درست راهنماییش می کند،برعکس او را کوچک و بدبخت و درمانده می دید.آن جوان نیز به نیاز درونی آن خانم عکس العمل مطلوب را نشان داد.همواره بایستی آماده باشید تا به یک بیچاره واقعی و یک انسان دردمند،درست و به جا کمک و یاری کنید و این کاری عاقلانه و مطلوب است.با این توصیف مطمئن باشید که یاری شما او را متکی به دیگران و کل بر جامعه نمی کند.ء

«به او بیاموزید نیروهای درونیش را درست به کار بیندازد»

یاری هر انسان به دیگری بایستی طبق راهنمایی و هدایت خداوند متعال بوده و هدفی بشود تا کمک شونده به خودش یاری کند.به هر کسی که می خواهید کمک کنید بیاموزید تا در کجا نعمتهای زندگی را بیابد و چه طور نیروهای درونیش را در راه سعادت خود به کار بیندازد و چگونه برای جامعه اش مفید و تأثیرگذار باشد،نه اینکه برای تکه غذایی چشمش به دست دیگران باشد.انسان ذاتآ مشتاق و علاقمند به یاری دیگران است،اما این یاری نبایستی سبب آن شود تا سستی و تنبلی به شکل صفتی نیکو درآید و جامعه از نیروهای پر تلاش خود محروم شود.همه ما متولد شده ایم تا تلاش و کوشش بکنیم.به طور مثال همین لباسی که می پوشید حاصل زحمت بافندگانی است که مدتها تلاش کرده اند.اکنون این پرسش را از خودتان بپرسید که من برای بقیه چکار کرده ام؟آیا حقیقتآ چیزی از خلاقیت و استعداد خود را نشان داده ام و کارهای مفیدی داشته ام؟چه بسا در اطرافتان اشخاصی را مشاهده می کنید که از لحاظ جسمی سالم هستند اما به تنبلی خو کرده اند.تا موقعی که ما از این افراد پشتیبانی می کنیم به دنبال کار نمی روند و از کار می گریزند و به صورت طفیلی و کل و اضافه بر جامعه درمی آیند.خیلی از این اشخاص تن پرور و گدا،ثروت بسیاری را از راه جلب مهربانی و سو ء استفاده از مردم جمع کرده اند.ء

«شخصیت همان تقدیر است»

در درون هر انسانی،معدن بزرگی از استعدادها و قدرتهای پنهان وجود دارد و هر انسانی مسئول است و بایستی از احساس مسئولیت خود در مورد جامعه مطلع شود.همه ما در مسیر زندگی،بخشی از جامعه انسانی به حساب می آییم.همه ما در هر کاری که مسئولیت قبول می کنیم چه رانندگی ماشین،چه پارو زدن و یا هر کار دیگری بایستی سهممان را از این کار ادا کنیم.زندگی پاداش صداقت و امانتداری و وفاداری انسانها را می دهد و خلاصه این که با از بین بردن مشکلات و موانع،شخصیت ما رشد و ترقی می یابد و اینجاست که می گویند شخصیت همان تقدیر و سرنوشت است.ء

«فقط به خدا متکی باشید»

پیوسته به خدا متکی باشید نه به مردم و یا حتی به قدرت و حکومت.حکومت موقعی چیزی به شما می دهد که در برابر آن چیزی بگیرد.از آن گذشته هیچ حکومتی نمی تواند برای مردمش قانونی برقرار کند که صلح،آرامش،راحتی،عشق،دانش،فهم،انصاف و خوشبختی و نیکی را دارا باشد!همه اینها از جهان درون انسانها منشأ می گیرد.فرد وابسته به اسم و مکنت و جاه و مقام و القاب خانوادگی،تلاش می کند که خود را در پشت واژه های تهی اما پر زرق و برق بپوشاند اما مدتی طول نمی کشد که نزدیکان او و دیگر مردم می فهمند که آن فرد تا چه حد تو خالی و پوچ بوده است.در اینجاست که او چون به جایی نمی رسد به خاک ذلت و بدبختی می افتد.ء

«چرا دوباره آغاز نکنم؟!»

تاجری تعریف می کرد که :«در سالهای بحرانی هزار و نهصد و سی،من و برادرم ورشکست شدیم.هر یک بیشتر از یک میلیون دلار در آن موقعیت بد مالی از دست دادیم.برادر بدبختم تحمل نیاورد و خودکشی کرد.در نامه ای که از خود به جای گذاشته بود عامل این کار خود را این طور بیان کرده بود که :من نه پول دارم،نه مقام و نه شور و شپق برای زندگی.اکنون که همه چیزم را از دست داده ام پس مناسب است که خودم را بکشم.اما در همان حال من به خودم گفتم:درست است که همه ثروتم را از دست داده ام ولی هنوز خیلی چیزها دارم.از همه مهمتر اینکه سالم و تندرست هستم و همسری بسیار مهربان و خوب و با استعداد و خلاقیت بالایی دارم،بنابراین چرا دوباره آغاز نکنم.پروردگار به من عنایت می کند و اگر دری بسته شد در دیگری را به رویم باز می کند و دوباره همان که بودم می شوم.پس آستینها را بالا زدم و از اولین کاری که به من پیشنهاد دادند یعنی باغبانی آغاز کردم و سپس هر کاری که گفتند انجام دادم و رد نکردم.کم کم قادر شدم پولی جمع کنم و وارد بازار بورس شوم و نه تنها خودم سود و استفاده کردم بلکه به دیگران هم سود و کمک رساندم.»این مرد یک انسان واقعی و متکی به خود بود.اگر چه شکست خورده بود ولی دوباره بلند شد و زندگی را از نو شروع کرد.او این مطلب را می دانست که نیروی الهی درون خود درهای بسته را در مقابلش باز می کند و راههای جدید را نشانش می دهد تا از تاریکی و ناکامی بیرون آید و به روشنایی و کامیابی داخل گردد.ء

«مشاهده موفقیتها و شگفتیهای زندگی خود»

در زندگی به هیچ کس و هیچ چیز نه دوست،نه مقام و نه مردم وابسته نباشید و به آنها چشم امید نداشته باشید و فقط به پروردگار و قدرت او که در درون شما جلوه گر می شود تکیه کنید.هیچ انتظاری از بیرون از خود نداشته باشید و به درون نگاه کنید.اگر توقع کمک از بیرون از هستی خود را داشته باشید نیروی باطنی را دست کم گرفته و عقل و دانش خویش را به گوشه ای گذاشته و برای خود بیچارگی و محدودیت فراهم کرده اید.خود را به شکل یک انسان با معنویت و دارای بزرگی و جلال مشاهده کنید تا به نیروی درونی خود آگاه شوید.گذشته از آن،این را هم بپذیرید که شما برای این متولد شده اید تا این واقعیت را بفهمید که بزرگی روح خود را بایستی آشکار کنید و آن را از اسارتی که برای آن ساخته اید رها نمائید.در هر زمان از زندگی این مطلب را آزمایش کنید که شما فقط به خود وابسته هستید و نیروی باطن شما می تواند قدرت شگفت و معجزه آسای خود را نشان دهد.این نیرویی است که جلوی شکست شما را می گیرد و اگر شکست خوردید،یقینآ شما را از زمین بلند می کند و سرچشمه الهام شما می شود و درهای تازه ای را در مقابلتان باز می کند.ایده های جدید و بسیار خوبی را به شما می دهد و افقهای تازه ای را در مقابلتان می گستراند و به شما آرامش خاطر و آسودگی و آسایش اعطا ء می کند.تنها چیزی که باید شما کسب کنید و داشته باشید،داشتن یقین به همین نیروی درونی و باور کردن آن است تا بدین ترتیب بتوانید موفقیتها و شگفتیهای زندگی خود را مشاهده کنید.ء

«محو ناکامی ها و ناتوانی ها»

انسانی که از همت بلند و قدرت بی نظیر درونی بهره مند است،زمانی که با مشکلی برخورد می کند اول این پرسش را با خود دارد:«من بایستی با این موضوع چه برخوردی داشته باشم؟»سپس می گوید: «من یقین دارم که نیروی الهی باطنم ترتیب آن را می دهد.اگر مشکلی هست پروردگار هم هست و او موفقیت و پیروزی بر این مشکل را نصیبم می کند.» به مانند این اشخاص را در جامعه و در هر شهری مشاهده کرده ایم که با چه اتکا به نفسی بر سختی ها پیروز می شوند و برای هر مشکلی راه حلی می یابند.در نتیجه پلها به برکت قدرت خرد و ایمان و تلاش این افراد ساخته می شوند و آسمانها را به تسخیر درمی آورند و علم پزشکی به مرحله کامل خود می رسد و همینها هستند که می روند تا ریشه بیماریها و ناتوانی ها را از بین ببرند و ترس و نگرانی و جهل را از میان بردارند.این را هم بدانیم که آدمی وقتی می تواند ناکامی ها و ناتوانی ها را از جامعه خود محو کند که این کار را اول در وجود خویش انجام داده باشد.ء

«قد علم کردن در مقابل زورگویان»

یک ضرب المثل قدیمی می گوید:«جوجه های ناتوان را جوجه های سالم از بین می برند.»این نمونه درباره انسانها نیز صادق است.یک شاگرد ناتوان اگر خود را ضعیف و بی لیاقت بداند یقینآ قلدری پیدا خواهد شد تا زور و توانش را به رخ او بکشد و او را رام و نوکر خود کند.اما در صورتی که او قادر باشد از نیروی درونیش کمک بگیرد و بر ترس و ناتوانی اش غلبه نماید و در مقابل زورگویان و ستمگران قد علم کند،آن موقع وضعیت تغییر خواهد کرد و زورگویان و قلدرها فرار می کنند و دنبال کار خود می روند.ء

«قدرت فکر،کوهها را جا به جا می کند»

انسان با نیرویی که در باطن دارد هیچوقت نبایستی در مقابل سختیها و مشکلات زندگی سر خم کند و با کمترین ضربه ای که می خورد چنان به زمین بیفتد که دیگر قادر نباشد از جایش برخیزد.قدرت فکر و نیروی ما می تواند کوهها را جا بجا کند.پس چرا ما بایستی در برابر یک حادثه غیرمنتظره،عقل و فکرمان را از دست بدهیم و چنان خود را ببازیم که آن حادثه و آن اتفاق بر ما چیره شود؟!ما بسیار بزرگتر از اینها هستیم.آدم با ایمان قادر است بربلندای هر وضعیتی قرار گیرد و خم به ابرو نیاورد.ء

«به ارزشهای درونی خود پی ببرید»

زمانی که «آبراهام لینکلن»رئیس جمهور امریکا شنید که وزیر دفاعش به او فحش داده و در مقابل جمعی او را «یک میمون احمق» خوانده است بدون آنکه عصبانی شود با خنده ای پاسخ داد:«من وزیر دفاعم را می شناسم.او یکی از عالیترین وزیران کشور است.»در اصل هیچ فردی نمی توانست لینکلن را عصبانی سازد و شخصیت او را لکه دار کند.او از کسانی بود که از قدرت درونی خود آگاه بود و این را هم می دانست که هیچ فردی قادر نیست این خصوصیت را از وی بگیرد مگر اینکه خودش آن را بخواهد.لینکلن یک بلند نظر حقیقی بود و او نه تنها خودش را بلکه وطن و مردمش را از خاک بلند کرد و این کار را به وسیله نیروی درونیش انجام داد.ء

«ابتدا خود را اصلاح کنیم بعد دیگران را»

آیا این ضرب المثل را شنیده اید که گفته اند:کوری عصاکش کوری دگر شود؟!سخنرانی که به نیکی و خوبی تظاهر می کند و مرتب سراغ نوجوان و جوانان بد و شرور می گردد تا نصیحتشان کند و به راه مستقیم راهنماییشان نماید.در حالی که خودش از درون تهی است و نیروهای درونیش را به کار نینداخته است.در نتیجه صحبتهایش چون از دل بر نمی آید بر دل هم نمی نشیند و اثری ندارد!نه شنونده خوبی می یابد و نه فردی به حرفهایش توجهی می نماید.اینان خود می دانند که شنوندگانشان تنها صحبتهایشان را می شنوند و تا او دور می شود کار خودشان را دوباره شروع می کنند و به دنبال بدیها و شرارتها می روند.این افراد بایستی اول خود را از افکار و روحیات منفی پاک کنند و افکار و صفات مثبت و نیک را در وجودشان ایجاد نماید تا آن وقت صحبتها و راهنمایی هایشان بر قلب دیگران اثر بگذارد.به هر صورت کور قادر نیست کور دیگری را هدایت کند.در این وسط فردی که بایستی تغییر کند خود ما هستیم.اول اینکه بایستی با خود مهربان باشیم و به این حضور الهی درون خود احترام بگذاریم و عزت و اعتبار برایش قائل شویم.به این ترتیب محبت خود را فدای دیگران نیز خواهیم کرد.ء

«تجلی پروردگار را در خود بیابید»

اگر پروردگار را دوست داشته باشیم خیر و برکت همه بندگان او را نیز خواهانیم.به وجود باطنی خویش نگاهی بیندازید و به حقیقت پنهانی در آن پی ببرید و بفهمید که چه طور روشنی مهر الهی همه عمق وجودتان را روشن می کند.بگذارید نور واقعی نهادتان روشن شود و شما را در خود بگیرد.اجازه بدهید محبت الهی در همه ذرات وجودتان جاری بشود و ناتوانی ها و کمبودها و نگرانی ها و جهل ها را از میان ببرد و توانایی و آرامش و دانایی را جایگزین نماید.ء

«انسان متولد شده است تا پیروز و متعالی گردد»

آدم برجسته حضور خدا را در خودش کشف می کند و در سایه او به قدرت و آرامش و آسایش می رسد.انسان با ایمان این را می داند که متولد شده است تا به پیش برود و پیروز شود و متعالی گردد.چرا که پروردگاری که با اوست متعالی و شکست ناپذیر است و چون او با خداست پس ترس و نگرانی را نمی شناسد و با یأس و ناامیدی نا آشناست.انسان با ایمان به خود می گوید: «پروردگار این نیاز را در دلم نهاد و خودش راه رسیدن به آن را نیز معین خواهد کرد.» این برداشت سبب می شود تا هر مشکلی آسان شود و اصولآ مشکلی باقی نماند.ء

«دیگران را اینگونه مشاهده کنیم»

انسانها همه به یکدیگر نیاز دارند و به یکدیگر وابسته هستند همانطور که شما ممکن است به دکتر،نجار و غیره نیاز داشته باشید آنها هم به شما نیاز دارند.پس بجاست که ما در هر انسانی حضوری از وجود الهی در او ببینیم و هر کسی را همانطور که بایستی باشد مشاهده کنیم یعنی:خوشحال و پیروز و موفق و نیک.ء

«پروردگار را در نهاد هر انسانی ببین»

بلند نظر باش و پروردگار را در نهاد هر آدمی ببین و برای مردم اهمیت و ارزش قائل شو.چشم بصیرت بگشا تا صحبتهای درختان و نوای جویبارها و رودها را بشنوی و خلاصه تجلی پروردگار را در هر فرد و هر چیز مشاهده نمایی.زمانی که غمگین و عصبانی هستی و احساس می کنی راه به جایی نمی بری و زیر بار مشکلات قرار داری،روحت را از پستی به بلندی برسان تا از ظلمتهای شیطانی به درآیی و به نور الهی برسی و در آن غرق شوی.ء

«خانه ای انتخاب کن که لایق جایگاه رفیع تو باشد»

یک مار و یا یک سوسمار،زیستگاه خود را در لابلای صخره ها و سنگها درست می کند زیرا از نور می ترسد.فردی که روحش را تاریکی فرا گرفته مجبور است لانه ای مثل خزندگان انتخاب کند!بنابراین روح خود را از هر چه ناپاکی است پاک کن و خود را فدای اتفاقات،اوضاع سیاسی اجتماعی،و محیط و این چیزها نکن.آدمی دارای شعوری است که برگرفته از عقل کل هستی می باشد.از زندگی در خرابه ها دست بردار و خانه ای را انتخاب کن که لایق جایگاه رفیع تو باشد.ء

«آنچه را تصور می کنید حقیقت دارد»

ضمیر درونی و باطنی جایگاه مخصوصی در زندگی هر انسانی دارد.همانطور که در قبل اشاره شد،هر چه را که حقیقت بپنداریم و یا حس کنیم که حقیقت دارد ضمیر ما نیز به همان شکل عکس العمل نشان می دهد.اینجاست که بایستی گفت هیچ وقت نباید خود را ضعیف و شکست خورده بپنداریم.چرا که هر چه را تصور کنیم ضمیر درون همان را برایمان آماده می کند.در ضمن به این نکته مهم توجهبکنید که امیال باطن ما بایستی با یکدیگر هماهنگی کامل داشته باشند و در این صورت است که نیازها،ایده ها و امیال ما در این آزمایشگاه عجیب درونی با هم مخلوط می شوند و نتیجه مطلوب و مساعدی به بار می نشانند.هر وقت قادر شدیم تعارضات و برخوردهای درونی را به آسایش و هماهنگی و آرامش مبدل کنیم و محیط پاکی در درون خود ایجاد نمائیم،نباید شک کرد که در پی آن،آنچه در ذهن رشد داده ایم در دسترس خود می یابیم و از پستی و کوچکی به بلندی و بزرگی می رسیم و این همان خارج شدن از لانه ای است که برای خود ساخته ایم.از الان تلاش کنید یک درستکار حقیقی باشید و بدانید که روحی که در باطن دارید قادر و شنوا است.اگر با او هماهنگ شوید،اگر هستی تان به صورت مردابی از کینه و تنفر و دشمنی و ترس و نگرانی پر شده باشد،آن وقت به گلستانی شاداب و خرم و نیکو تبدیل خواهد شد که در آن نشانه ای از بیچارگی و بدبختی نخواهد بود و برای شما برکت و وسعت و ثروت به همراه می آورد.ء

 

پایان

از: ژوزف مورفی
تايپيست: مهسا دهقاني
جمع آوري: سايت بازارما

«« First | 1 | 2 | End »»

 

 

 

خبرنامه سايت
عضويت رايگان
"به اعضاي 6000 نفري بازارما بپيونديد"

نام:ء ........
ايميل:ء

آمارهای مختلف سایت
Google Page Rank

.قرار دهيدn 1024 by768 pixels براي استفاده از اين سايت دقت صفحه نمايش خود را بر روي
.هر گونه كپي برداري از قسمت يا همه اين طرح غير قانوني بوده و پيگرد قانوني خواهد داشت
.كليه حقوق اين سايت براي خانواده بزرگ بازارما محفوظ مي باشد
پشتيباني هاست و دامين: شركت هاستينگ اهواز وب